عباس اقبال آشتيانى

39

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

نصرة الدين رسيد پس از ايفاى وظايف چاكرى سلطان را دعوت كرد كه به يكى از معابر تنگ جبال بين فارس و لرستان كوچ كند و گفت او مىتواند در آنجا از ايلات فارس و لرستان و كوه‌كيلويه قريب 100000 نفر سپاهى جمع آورد تا ايشان در موقع رسيدن مغول راه‌ها را بر آن جماعت بگيرند و كار آنان را بسازند . امّا سلطان برگشته روزگار اين پيشنهاد اتابك نصرة الدين را به اين عنوان كه او خيال دارد از پيشامد استفاده كرده اتابك فارس رقيب خود را از ميان بردارد قبول نكرد ، اتابك نصرة الدّين هم رنجيده به مملكت خود برگشت و خوارزمشاه در پى چاره‌اى مىگشت كه خبر رسيدن مغول برى و قتل و غارت مردم آن شهر به او رسيد . عاقبت سلطان محمد خوارزمشاه - لشكريان جبه و سبتاى از هرات راه خراسان را پيش گرفته خود را بسرعت بطوس رساندند و در اين ناحيه هركدام از دو سردار مغول از يك‌جهت بتعقيب خوارزمشاه حركت كردند سبتاى از شاهراه دامغان و سمنان برى آمد و جبه طريق مازندران را اختيار نموده بعد از غارت بلاد آن سرزمين بخصوص آمل او نيز برى رسيد . در رى مغول شنيدند كه خوارزمشاه از همدان حركت كرده و خيال مازندران را دارد ، به همين جهت پس از قتل و غارت رى بشتاب تمام به سمت همدان عزيمت نمودند و در راه بهر نقطه كه رسيدند آباديها را ويران و مردم را از خرد و بزرك از دم شمشير گذراندند و در نزديكى دولت‌آباد ملاير به كسان خوارزمشاه برخوردند و بسيارى از ايشان را كشتند از 20000 نفر سپاهى نيمه جان كه با سلطان بودند جمعيت كثيرى بقتل رسيدند و از امرا و اركان دولت نيز در اين واقعه جمعى هلاك شدند از آن جمله بود عماد الملك وزير ركن الدّين پسر خوارزمشاه ، حتى اسب خوارزمشاه نيز در معركه تير خورد و چون مغول او را نشناختند زياد پاپى كسان او نشدند و خوارزمشاه بتاخت خود را به قلعهء قارون رساند و خيال داشت كه ببغداد بگريزد ولى مغول چون بلاى ناگهانى سررسيدند و بيچاره پادشاه بىخانمان قبل از آنكه مغول قلعهء قارون را در حصار بگيرند خود را بحصار سرچاهان ( در پنج فرسخى سلطانيه و در دامنهء جبال طارم ) كشاند و مغول پس از آنكه مدتى قلعهء قارون را محاصره كردند و دانستند كه سلطان در آنجا نيست به خيال